بی‌دود

بی‌دود

‎چند روز بیش‌تر از افتتاح ایستگاه‌های دوچرخه اشتراکی در شهر تهران نمی‌گذرد، شروعی که گویا پایان یک دوره طولانی آماده سازی و برنامه‌ریزی بوده و حالا هم در واقع آغاز یک آغاز است. گسترش تدریجی‌ای که از دو منطقه تهران آغاز شده و قرار است ابتدا تمام تهران و سپس تمام کشور را زیر پوشش خود قرار دهد.
‎وقتی که به «اَپ»، «سایت» و «تنظیمات» این دوچرخه‌ها دقیق می‌شوید، درمی‌یابید که تلاش، انرژی و تعمق زیادی صورت گرفته است و آخرین فن‌آوری‌های دیجیتالی به‌کار رفته است تا استفاده از این دوچرخه‌ها هرچه راحت‌تر شود و با طبیعت شهر تهران سازگاری بیش‌تری داشته باشد.
‎وقتی دوچرخه را از ایستگاه برمی‌دارید لازم نیست آن‌را به‌جای خودش یا ایستگاه دیگری در شهر برسانید؛ می‌توانید آن را قفل و هرجا رها کنید. این نوعی نوآوری در خدماتِ چنین است که احتمالا با در نظر گرفتن شیب تند شهر تهران اتخاذ شده است.(دو چرخه‌های اشتراکی در همه شهرها را باید در ایستگاه بعدی تحویل داد.) می‌توانید در سراشیبی از آن استفاده و به‌هنگام بازگشت رهایش کنید، می‌توانید در مسافت‌های کوتاه، در سفرهای شهری به‌جای استفاده از تاکسی خطی و اتوبوس از آن استفاده کنید، می‌توانید به خانه ببرید قفل کنید تا پول حساب نکند فردا صبح با آن بیرون بروید.
‎قطعا با گسترش شبکه ایستگاه‌های این دوچرخه ها تا نزدیکی منزل، امکانِ استفاده کامل یا نسبی در سفرهای شهری از این دوچرخه‌ها بیش‌تر و بیش‌تر خواهد شد؛ هرجا می‌خواهید بروید همان‎جا رهایش کنید، به‌علاوه استفاده از آخرین امکاناتِ فن‌آوری، در اختیار گرفتن دوچرخه را هرچه سریع‌تر می‌سازد.
‎«انجمن سکته مغزی ایران» سال‌هاست در مورد عوامل مستعدکننده سکته مغزی به‌خصوص دخانیات و قلیان در فضاهای مختلف شهری هشدار می‌دهد. در این‌جا هم به‌همین ترتیب لازم می‌دانیم از هر تلاشی در جهت کاهش دود وآلودگی و هم‌چنین افرایشِ فعالیت فیزیکی شهروندان حمایت و کلیه شهروندان، به‌خصوص جوانان را به استفاده از این امکانات تشویق کنیم. به‌خصوص که احتمالا زیر پوشش قرار گرفتن سایر مناطق شهر با این دوچرخه‌ها تحت تاثیرِ موفقیت و اقبال مردم به همین مراحل اولیه قرار دارد.
‎ بی‌تردید جلوگیری از سکته مغزی و در کل«اترواسکلروز» بیش از آن‌که به دستورات غلاظ و شداد به افراد محدود شود، به برنامه‌ریزی‌های شهری و اجتماعی مربوط می‌شود. این‌گونه اقدامات بسیار مفیدتر و واقعی‌تر هستند تا دستورات کلی‌ای که به افراد داده می‌شود و عموماً هم از انجام و هم از نتیجه آن‌ها هیچ اطمینانی وجود ندارد.
‎انتقادات بی‌شماری به نظامِ سلامت و درمان کشور بر زبان‌ها جاریست، اما در این زمینه‌ی مشخص، توپ سلامت در حیاط جامعه مدنی، شاملِ همه مردم، هنرمندان، فرهیختگان و ورزشکاران افتاده است. آیا از پس آن سربلند بیرون خواهیم آمد یا مثل کمپین بی‌دود کردن رستوران‌هایمان این را هم دونِ شأنِ خود خواهیم دانست که دوچرخه سوارشدنی را نشان دهیم و تبلیغی کنیم و عکسی بگیریم؟