براى سپیدجامگانِ شب‎بیدار

براى سپیدجامگانِ شب‎بیدار

(به بهانه روز پرستار)

صفدر دوام
خبرنگار-شیراز

هر شغل و حرفه‎اى در جامعه داراى زمان مشخص کارى و ساعات رفاهى معین است، اما او گاهى از ساعات اولیه بامداد، گاهى در نیمه روز، گاهى هم در زمان بعد از ظهر و شب‎هایى نیز در واپسین ساعات شب یا اوایل بامداد در محل کار خود حضور دارد.

او نیز مثل همه مردم داراى همسر و فرزند و خانواده است، امّا هرگز نمى تواند در برنامه‎هاى تعطیلات نوروزى و یا اعیاد مذهبى و حتى دیدارهاى خانوادگى حضور داشته باشد.

پرستار را مى گویم، همان شخصى که وجودش بر بالین بیمار بیش از ٨٠ درصد اقدامات پزشکى را تأثیر گذار مى‎شود.
اما در یک رصد جامع با نگاه رسانه‎اى براى درک مشکلات این قشر پرتلاش سلامت کشور مى‎توان درک کرد که ساعات کار طولانی، شیفت‏‎های در گردش ، شیفت‎های شب پرکار، فعالیت ذهنی و بدنی شدید در ارتباط با تعداد بالای بیماران، واگذاری وظایف غیر حرفه ای به عهده پرستاران، تاثیرات روحی تماس مداوم با انسان‎ها در بدترین مرحله ی زندگی (بیماری و مرگ ) و واکنش‎های منفی بیمار و همراهان وی همچون پریشانی ، یاس ،پرخاشگری و …، کمبود‎های دارویی ،تجهیزات و هماهنگی‎های زمان بر برای حضور سایر اعضای تیم درمان همچون ویزیت ، مشاوره ، تصویر برداری ، آزمایشات، اعزام و انتقال بیمار و … از جمله عوامل فشارهای شدید روحی و جسمی پرستاران است.
چه بسیار پرستار یا همان (Nurse) و به تعبیر نگارنده متن سپیدجامه‎گان شب بیدار همان انسان‎هایى هستند که محفل خانوادگى، فرزند شیرخوار، همسر و دیگر اعضاى خانواده را براى درمان همنوعان خود رها مى‎کنند.
همان هایى که خسته گى در تن و زمان طولانى کار حتى به آنها وقت اعتراض به کمبود حقوق یا افزایش مطالبات هم نمى‎دهد.
امروز روزِ آن‎هاست، همان هایى که همه ما و اطرفیان مان در هر جایگاه به مراقبت آنها و مهربانى بى پایان شان نیاز داریم، بنابراین این روز خجسته را که تلمیح تاریخى آن میلاد حضرت زینب کبرى«س» آن یگانه بانوى ایثارگر تاریخ است را بزرگ مى‎شماریم و شاخه گلى را به وسعت دشت وسیع مهربانى به فرشته‎گانِ سپید جامه ى شب بیدار تقدیم مى‎کنیم، آنها که چون گل آفتابگردان رصد مى کنند آفتاب مهربانى را تا روشنى بخش شب تاریک بیماران دردمند باشند و چه خوب است این شعر دکتر شفیعى کدکنى را تناسب نوشته قرار دهم که گفته است :

گل آفتابگردان و نماز آفتابش
به شب و به ابر و ظلمت
نشود دمی بر او گم
دلِ اوست قبله‎یابش!